یه هفته ده روز پیش بود که داشتم می رفتم خونه هنرمندان پیش چند تا از رفقا که بنا به عادت و سلیقه کراوات زده بودم و خردمند رو به سمت پایین می رفتم . هوا هم دیگه تاریک شده بود و خیابون هم داشت خلوت میشد که ناگهان از پشت سرم صدایی شنیدم ...
- ببخشید آقا، عذر می خوام ...
برگشتم و دیدم یه جوان لاغر با یه ته ریش و یه عینک طبی با شیشه های گرد و گونه های برآمده روبروم واستاده و خیلی ملایم و شمرده شروع به صحبت کرد :
- سلام .. ببخشید مزاحمتون میشم .. راستش من نه گدا هستم نه شیاد .. دروغ هم نمیگم باور کنید .. می تونم شماره خونه و موبایلم رو بدم بهتون .. یا هر کاری شما بگید بکنم ..
مثل هر کس دیگه ای که یکی دو هفته هم تهران زندگی کرده باشه تا ته قضیه رو خوندم ولی شیوه ی بیان متین و خوبش باعث شد سکوت کنم . ادامه داد :
ادامه مطلب ...










(اه بیش از ده خط در علت تمایل و خرسندی ام از این آهنگ و این کار نوشتم و یه جورایی پرید ! دیگه حوصله ی از نو نوشتن ندارم . اگه کسی با توجه به شناخت قبلی اش از سلیقه ام تعجب کرد یا سئوالی داشت بگه که توضیح بدم ! )










