مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
16 مرداد 1387 ساعت 20:44

یه هفته ده روز پیش بود که داشتم می رفتم خونه هنرمندان پیش چند تا از رفقا که بنا به عادت و سلیقه کراوات زده بودم و خردمند رو به سمت پایین می رفتم . هوا هم دیگه تاریک شده بود و خیابون هم داشت خلوت میشد که ناگهان از پشت سرم صدایی شنیدم ...

- ببخشید آقا، عذر می خوام ...

برگشتم و دیدم یه جوان لاغر با یه ته ریش و یه عینک طبی با شیشه های گرد و گونه های برآمده روبروم واستاده و خیلی ملایم و شمرده شروع به صحبت کرد :

- سلام .. ببخشید مزاحمتون میشم .. راستش من نه گدا هستم نه شیاد .. دروغ هم نمیگم باور کنید .. می تونم شماره خونه و موبایلم رو بدم بهتون .. یا هر کاری شما بگید بکنم ..

مثل هر کس دیگه ای که یکی دو هفته هم تهران زندگی کرده باشه تا ته قضیه رو خوندم ولی شیوه ی بیان متین و خوبش باعث شد سکوت کنم . ادامه داد :

ادامه مطلب ...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
17 تیر 1387 ساعت 00:40

(متن مال یه هفته پیشه تقریباْ ... کمی گذشته از اون لحظه و جریانات!)

روزهای مزخرف پر فشاری رو پشت سر میزارم که امیدوارم هرگز تکرار نشن .. بعد از یک اتفاق حساس و مهم که منو از یک توهم و خواب طولانی بیرون آورد و درک یک اشتباه و خام باوری دیرینه همسان شکستی عظیم منو بد تحت فشار خرد کرد و به درون راند حالا دارم حس می کنم تبعات و ترکش هاش عمیق تر از اونی بود که فکر می کردم . تأثیرات حساس و عمیقی که بر ناخودآگاهم گذاشته در دو وادی مهم که چون مانع و نیروی مقاومی در برابر دو میل قوی و مقابله ناپذیرم ایستاده ! یکی خوب و یکی بد !

از این اتفاق بگذریم فضای فقیر و ضعیف و سطح پایین سربازی تأثیرات مخربی داره بر روم میزاره .. همیشه وقتی ضعیف میشم چنین خرابی هایی به بار میارم که بعدها انرژی دو چندانی برای باز سازی باید بذارم ! بحث و درگیری با کسانی و در فضایی که شاید هیچ توجیه و حتی پیش بینی عقلانی و منطقی ای بر اون مترتب نبود ! و هرگز فکرش رو هم نمی کردم ! محیط آزار دهنده ای که تداوم بودنم در اونجا اون هم با اون شرایط حاکم و تعریف شده و اجبارها و تحمیل ها خطرهای زیادی در پی داره چرا که آغاز ناسازگاری ها و پرخاش گری هایم که نشان درونیات پنهان و فاصله ی زیادم از اونهاست از چند روز پیش داره به چالش ها و خطرات جدی بدل میشه و طبعاْ این روال ادامه خواهد یافت !! امیدم به تغیّر و دگرگونی حال و نگاه و روشها و استراتژی هامه ! شاید بتونم هنری به خرج بدم و نقشم رو به فاعل بازیگر دوست داشتنی ام تغییر بدم ولی می دونم کار خیلی سختیه!

خب نگاهی به اطرافم و در شرایطی که قرار دارم طبعاْ حس خوشایندی رو ایجاد نمی کنه .. بیش از حد به درون رفتن و فرو خوردن و سرکوب کردن، چنین انفجاراتی رو هم در پی داره .. وقتی می خوای حرکت کنی و به حداقل تمایلاتت برسی و دستت رو بسته می بینی شروع به زخمی کردن خودت می کنی .. نعره می زنی ولی فایده ای نداره تو دیگه اون شیر نیستی باید تحمل کنی تا شاید طی اتفاق یا تقدیر ! از تو قوی تران آزاد بشی ... شهر و آدمها ، اخبار و اتفاقات و تصمیم گیری ها ، عکس العمل ها و علایق و هنجارها و وضعی که تو در اون قرار داری همه خلاف خواسته و میل و انتظار و علاقه ته و این حالت تهوع رو بیش از این نمی تونی نگه داری .. روز به روز بیماریت حادتر میشه و بحران رو پر هزینه تر می کنه .. بدبختی اینجاست که به یک بی میلی و بی هدفی و بی انگیزه گی مفرط نسبت به همه چیز دچار شدی . هیچ چیز میلی بر نمی انگیزد و حرکت و کششی در کار نیست . و این نشان بیماری ست . نشان آغاز فصلی سرد !

 بین آدمها گم میشی .. توی گرمای عصرهایی که با سنگینی بی میلی و بی جایی و بی پناهگاهیت از پادگان در میری بین آدمها گم میشی .. با تک تک شون بازی می کنی .. یکی در یک لحظه ی کوتاه پدرت میشه و به سرعت گذر عابرانه مان از هم زندگی و طعمی شکل می گیره که در ضرب حضور نگاه دیگری محو میشه .. فرزند .. زن .. مادر .. قاتل .. فراری .. و هزاران کاراکتر و نقش و ارتباط مختلف که نامی برایشان نیست !

نه خواب میزاره نه خستگی و نه بی حوصله گی که بنویسم .. نه یادم میاد که این ذهن همیشه مشغول و درگیر در روز چه می گذره بهش .. نه دیالوگ ها یادم میاد نه اتفاقات نه تصاویر و ... ولی عجیبه که یک روزه که این بو توی مشامم مونده ! از کجا و چرا ؟ یاد خنده ی توی داستان سقوط کامو می افتم ! دارم تمومش می کنم . بعداْ میگم ازش . نباید این بو اینجا باشه ! مرموز و مسخ کننده ست ! اون دندونهای زرد آشنا و اون دست های تیره و اون بو ... یه چادر .. چطور به درونم اومده ؟ چطور با من مونده؟ بی ربطه ولی عجیب هوس کردم دوباره بوف کور رو بخونم و ... بد رفتم توی فضاش ... حالا خوندنش خیلی چیزهای دیگه بهم می فهمونه ...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
15 تیر 1387 ساعت 23:38

نویسنده:سید محمدعلی جمال زاده

جمعه بود و ادارات بسته. به رسم معهود به دیدن "یار دیرینه" رفتم. در اتاق دفترش که در عین حال اتاق خوابش هم بود تک و تنها در مقابل میز تحریر لختی نشسته و ششدانگ در نخ تماشای پاشنه کشی بود که در وسط میز افتاده بود. پس از سلام و علیک و خوش و بش مختصری مرا به حال خود گذاشت و از نو محو مناظره و معاینه مکاشفه آمیز پاشنه کش گردید.

با تعجب تمام نگاهی به پاشنه کش انداختم. پاشنه کشی بود مانند همه پاشنه کشها به خود گفتم بلکه عتیقه و دارای نقش و نگار قدیمی است و یا با خط میخی بر بدنه آن چیزی نوشته شده است. نزدیکتر رفتم و با دقت بیشتری نگاه کردم. دیدم کاملا معمولی است و ابدا چیزی که شایسته توجه مخصوصی باشد در آن دیده نمیشود.

دست به شانه رفیقم زدم و با صدای ملایم گفتم رفیق چه میکنی.

مثل آدمی که سراسیمه از خواب عمیقی بیدار شده باشد نگاهش را از پاشنه کش برداشته به من دوخت و گفت با این نیم وجبی یک و دو میکنم.

گفتم مگر عقل از کله ات پریده و یا جنی شده ای.

گفت مگر نمیدانی که سیدم و سیدها گاهی جنی میشوند.

گفتم جنی نشده ای، مجنون شده ای.

گفت مگر میان جنی و مجنون فرقی هست.

گفتم والله نمیدانم اما همینقدر میدانم آدمی که یک جو عقل داشته باشد با یک پاشنه کش یک و دو نمیکند.

گفت اگر بدانی چه آزار و عذابی به من میدهد تغییر عقیده خواهی داد و سر و حکمت این دعوا و مرافعه دستگیرت میشود.

 

ادامه مطلب ...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
27 خرداد 1387 ساعت 15:48

مرسی کاوه از این پیشنهاد فوق العاده ات ... حتماً ببینید ... فوق العاده ست در سبک کاری خودشون ... من که بعد از این دو روز جهنمی و پشت سر گذاشتن یک مسمومیت غیر مترقبه ی وحشتناک - تا جایی که به خودم در اوج درد می گفتم اگه می دونستم روزی چنین رو پشت سر خواهم گذاشت و اختیار دست خودم بود به دنیا نمی یومدم !! - چه حالی داد این موزیک و شعر با مزه ش ... درود بر این گروه و باز هم کاوه ی عزیز ... زدن رو دست کیوسک  (اه بیش از ده خط در علت تمایل و خرسندی ام از این آهنگ و این کار نوشتم و یه جورایی پرید ! دیگه حوصله ی از نو نوشتن ندارم . اگه کسی با توجه به شناخت قبلی اش از سلیقه ام تعجب کرد یا سئوالی داشت بگه که توضیح بدم ! )

Iranian Underground Art!
Iranian Jazz music band!
also look at their studio:
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
22 خرداد 1387 ساعت 00:05

اول دو تا وبلاگ جدید رفیق خوش اندیشم امین قضایی رو معرفی کنم :

حاد سرمایه - وبلاگی برای بازخوانی کاپیتال - نقدی بر اقتصاد سیاسی ... و توضیح خود امین بر این وبلاگ :

«این وبلاگ به طور کل اختصاص دارد به بازخوانی “سرمایه” با استفاده از روند تطبیقی سه ساختار تولید ثروت ، لذت و دانش. در اینجا نشان خواهم داد که چگونه نقد و دیدگاه مارکس در باب اقتصادی سیاسی ، متناظر است با نگاه جدید سوسوری به نظام زبان  و البته نگاه فمینیستی به اقتصاد لیبیدویی.

تئوری من این است که شیوه ی تولید، تنها شیوه تولید ثروت نیست ، بلکه شیوه تولید لذت و دانش هم هست.بنابراین پیشرفت شیوه ی تولید منوط است به نقد سه ایدئولوژی موجود : اقتصادی سیاسی سرمایه داری ، اقتصاد لیبیدویی دگرجنسگرایی و اقتصاد دال ِ متافیزیک.

اما بهتر است کار را بلافاصله آغاز کنیم . من در کنار متون مارکس ، کتابهای متناظر دیگری در دو حیطه اقتصاد دال و اقتصاد لیبیدویی خواهم نوشت و کار را به شیوه تطبیقی میان سه ساختار تولید دانش ، ثروت و لذت پی خواهم گرفت»

 

ادامه مطلب ...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
4 خرداد 1387 ساعت 19:48

 

زندگی

میلان کوندرا milan kundera، آوریل ۱۹۲۹ در شهر برنو(Brno) چکسلواکی به دنیا آمد. پدرش، لودویک کوندرا، موسیقی شناس و رئیس دانشگاه برنو بود. میلان کوندرا اولین اشعار خود را در دوران دبیرستان سرود که انتشار آنها در همان زمان تشویق وتحسین همگان را برانگیخت. وی سال ۱۹۴۸ دیپلم خود را گرفت.

بعداز جنگ جهانی دوم و قبل از شروع تحصیلات دانشگاهی مدتی به عنوان کارگر و نوازنده جاز کار می کند. سپس وارد دانشکده شده و به مطالعه درمورد موسیقی، فیلم، ادبیات و زیبایی شناسی در دانشگاه «چارلز» شهر «پراگ» می پردازد. پس از پایان تحصیلاتش نیز مدتی به عنوان دستیار و سپس به عنوان استاد دانشکده فیلم آکادمی هنرهای نمایشی پراگ مشغول به کار شد و در همان زمان اشعار،مقالات و نمایشنامه های خود را منتشر می ساخت و بعدها به جمع نویسندگان مجلات ادبی چون «Literarninoving» و «Listy» پیوست. وی در سال ۱۹۴۸ همچون بسیاری روشنفکران آن زمان باعلاقه به حزب کمونیست پیوست. و در سال ۱۹۵۰ به خاطر تمایلات فردگرایانه از این حزب اخراج شد. اما بار دیگر از ۱۹۵۶ تا ۱۹۷۰ به این حزب پیوست.

ادامه مطلب ...
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
25 اردیبهشت 1387 ساعت 23:35

سپاسگذارم از رفیق عزیزم دامون که این خبر و پیشنهاد رو به من داد .

دقایقی پیش این تصاویر را یکی از خوانندگان خوب سایت " یادداشت های یک خبرنگار " برام فرستاد .  چون هیچ توضیحی نداشت ، با خود فکر کردم عکس هایی از تئاتر کودک است . اما بعد متوجه شدم این فرشتگان معصوم همان دانش آموزانی هستند که بر اثر آتش گرفتن بخاری مدرسه به این شکل در آمده اند ! بنده به عنوان یک انسان از ظلمی که بر اثر غفلت و حادثه برای این کودکان مظلوم پیش آمده است ، بسیار متآثر شدم . از آن جا که به خواست خداوند متعال در کشور ما  جراحان پلاستیک فراوانی وجود دارند . بدینوسیله از یکایک آن ها ملتمسانه دعوت می کنم با یاری افراد خییر و انسان های نیکو کار به یاری این فرشتگان مظلوم بشتابند .

w5teuhrwm6t5c9g5twwq.jpg

ze5k7yalgnrevnp0tvj5.jpg

nce2gn6gnfgn6k0bwm55.jpg

gzjst6aodgmtz0xat2j9.jpg

ادامه مطلب در آدرس زیر ...

http://www.oldpilot.ir/2008/05/post_241.php

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo